دستبند مهر یادگار دوران سختی من بود

هر بار که غصه ها و خیالهای بیهوده میومدن توی ذهنم

سالنامه سبز رنگی از تو کمد در میاوردم و گرچه بارها خودمو محروم کردم از نوشتن

ولی نوشتم

از دختری که تنها بود

کسی که با زندگی و مشکلاتش جنگید

گرچه زندگی خوشی نداشت اما دوستای خوبی داشت

کسی که دنیا رو نجات داد و بارها خودشو فدای دوستاش کرد

یه شهریوری

از سرزمین گلهای تابستانی،سرزمین روزهای زیبای گرم و دلچسب

داستان چهار دوست صمیمی که برای پیدا کردن حقیقت به سفری دور و دراز میرن

و در انتها به اون حقیقت زیبا میرسن

داستانی از جنس جنگیدن ها و رفاقت ها

غوطه خوردن در حسی نرم و لطیف به نام دوستی

دوستی از جنس ناب