۷۱ مطلب توسط «mitra .mo» ثبت شده است

درباره دامپزشکی

 

دامپزشکی از دید من واقعا رشته ی شیرینیه درمان حیوانات شاید از نظر بعضیا مهم نباشه ولی به نظر من کار خیلی مهمیه.

تو رشته های دانشگاهی واسه تجربی بعد از رشته های پزشکی دندان پزشکی و دارو سازی علوم ازمایشگاهی و دامپزشکی هستند.دامپزشکی  رشته هایی داره که وابسته به اونن مثل علوم ازمایشگاهی دامپزشکی مهندسی علوم دامی و علوم تغذیه دام.ولی معمولا در یک دانشکده تدریس میشن.این رشته و رشته های وابسته اش زیر نظر وزارت علوم هست ولی نظر به اینه که زیر نظر وزارت بهداشت باشه

این رشته تو مقطع کاردانی هست و دکتری عمومی البته تو دانشگاهای مختلف فرق داره مثلا بعضیا فقط تو مقطع دکتری دانشجو میگیرن.

اگه بخوام واقع بینانه نگاه کنیم این رشته جزء رشته های سخت محسوب میشه.شما در نقش یک پزشک هستید ولی مراجعان شما بیمارانی هستند که نمیتونن درد و مشکل خودشونو بیان کنن

کار با حیوانات لذت بخشه ولی اگه از گربه و مامولک و موش میترسید پیشنهاد نمیکنم برید این رشته:)))

شوخی کردم بابا!کم کم براتون عادی میشه و اونوقت میبیند چقدر حیوانات دوست داشتنی هستند.

از مشکلات دیگه اینه که همه دانشگاها این رشته رو ندارند و اگه خیلی به رفتن به این رشته فکر میکنید باید در نظر داشته باشید که ممکنه دانشگاهی برید که از شهرتون دور باشه نگید مهم نیست که خیلی هم مهمه با خودتون رو راست باشید و ببینید میتونید 6 یا 7 سال دور از خانواده تحمل کنید یا نه

از نظر بازار کار نظرای مختلفی هست.ممکنه خیلیا بهتون بگن بازار کار مناسبی نداره این رشته و...

ولی خیلی از استادای ما میگن اتفاقا این رشته بازار کار فوق العاده ای داره اما باید خودتون برای کار کردن مشتاق باشید و پیگیر کارا باشید.تو شهرای بزرگ که کلی جاها هست میتونید مشغول به کار بشید کلینیک های حیوانات خانگی و درمانگاه ها و داروخانه های دام چنین جاهایی هستن.

راستش من در اصل رشته ام علوم ازمایشگاه دامپزشکیه ولی از اونجایی که حوصله توضیح دادن ندارم درباره رشتم به همه میگم دامپزشکم

وضعیت دامپزشکا نسبت به علوم ازمایشگاهیا نسبتا بهتره چون کار ما وابسته به ازمایشگاه ست ولی خودمون نمیتونیم ازمایشگاه بزنیم دقیقا مثل ازمایشگاه انسانی باید یه دکتر بیاد ازمایشگاه بزنه یا حتی کیلینیک ها و داروخانه ها هم برای ما چنین شرایطی دارن

رشته ما مثل ازمایشگاه انسانی میمونه تقریبا درسامون مشترکه با تعداد واحد های درسی متفاوت.کار ما با حیواناته و اناتومی حیوانات رو مطالعه میکنیم هم کار ازمایشگاهی داریم هم کلاسای تئوری و دوره های کارورزی

خیلیا بهم گفتن چرا نرفتی دامپزشکی و اینا ولی من دلایلی دارم برای انتخاب رشته ام برای هر کسی شرایط خاصی وجود داره یادتون باشه قبل از انتخاب یه رشته حتما درباره اش تحقیق کنید

مثل بعضی از بچه های ما نباشید که حتی نمیدونستن این رشته چیه

علوم ازمایشگاهی تو مقاطع کاردانی کارشناسی پیوسته و ناپیوسته تدریس میشه 

همونطور که گفتم دانشکده های ما یکیه و حتی خیلی از درسامون با دامپزشکا مشترکه فقط تعداد واحدها فرق داره یا مثلا اونا اناتومی حیوانات رو تخصصی تر و بیشتر از ما میخونن

دیگه اینکه برای بازار کار محل زندگی تون هم خیلی مهمه گفتم که تو شهرای بزرگ بازار کار واسه هر دوی این رشته ها خیلی بیشتر از شهرای کوچیکه ولی بازم اینکه بتونید کار پیدا کنید بستگی به تلاش خودتون داره

ادامه تحصیل تو دامپزشکی اگه کاردانی باشید که میتونید واسه کارشناسی ازمون بدید و به جز رشته خودتون میتونیدعلوم ازمایشگاهی هم برید.اگه هم دکتری باشید که میتونید ازمون دکتری تخصصی شرکت کنید.

برای علوم ازمایشگاهی هم از کاردانی میتونید به کارشناسی ازمون بدید و اگه هم کارشناسی باشید میتونید ارشد شرکت کنید.رشته های ارشد علوم ازمایشگاهی دام با رشته های علوم ازمایشگاهی انسانی مشترکه رشته هایی مثل میکروبیولوژی انگل شناسی و...

تو انتخاب رشته خیلی دقت کنید و تمام شرایط رو هم در نظر بگیرید اینکه شبانه برید یا روزانه رو هم حواستون باشه چون علومازم ایشگاهی شبانه هم داره

اگه سوالی دارید بپرسید حتما جواب میدمwink

  • mitra .mo
  • سه شنبه ۳۰ آبان ۹۶

سلام من برگشتم

 

گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را 
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله ها را

محمد علی بهمنی

 

سلام به همه!!

اول از همه میخواستم تسلیت بگم به همه کرمانشاهیای عزیزی که خانواده ها و عزیزاشونو تو این حادثه تلخ از دست دادن

این بار هم شرمنده شونیم که نمیتونیم اون طوری که باید ازشون حمایت کنیم.گرچه مردم خیلی زحمت کشیدن ولی بازم این وسط یه عده بودن از شرایط سوءاستفاده کردن و ...

فقط خواستم بگم براشون دعا کنید

من اومدم و قراره به قولم عمل کنم البته امیدوارم

خب تو این مدت اتفاقای زیادی افتاد تقریبا با بیشتر بچه های رشته مون اشنا شدیم و دوستای زیادی پیدا کردم

گرچه هنوزم واسم سخته دوری از خانواده ولی مثل هم اتاقیم یکسره ابغوره نمیگیرم://

خلاصه بعد دو ماه برگشتم خونه و عجب استقبال گرمی هم ازم کردن:))چون فرداش مهمون داشتیم عین کوزتا گردگیری کردم و کل خونه رو تمیز کردم بعدشم که ناهار درست کردم:))اخه من تو خوابگاه همیشه از زیر کارا در میرم مثل اینکه اه هم اتاقیام گرفته و نمیزاره من خستگی در کنم:))))

هی خداااا!!!!

دلم واسه اینجا خیلی تنگ شده بود.یه مدت به سرم زد حذف کنم وبمو ولی دیدم انقدر درسام سنگینه اصلا وقت نمیکنم بیام اینجا در نتیجه نظرم عوض شد

قول داده بودم سورپرایزتون کنم میخواستم یه پارت جدید از سایبری رو بزارم ولی هنوز وقت نکردم بنویسمش حالا ببینم میتونم امشب تمومش کنم یا نه

راستی چند نفر هم راجع به رشته ام سوال کردن و اینکه راضی هستی و چطوره و اینا

هر سوالی داشتید رو سعی کردم جواب بدم تو یه پست دیگه واستون میزام

 

  • mitra .mo
  • سه شنبه ۳۰ آبان ۹۶

این چند روز بر من چه گذشت؟؟؟؟

لنگ ظهر حرکت کردیم و نصف شب رسیدیدم دانشگاه عظمتش کلی ذوق مرگم کرد

شب رفتیم با مامانم تو اتاقم تو خوابگاه خوابیدیم کلا یه فرش بود یه جاکفشی یه یخچال و یه کمد با شیش تا تخت

ینی شیش تا هم اتاقی جورواجور 0ـــــ0

فرداش رفتیم برای ثبت نام بابامو نزاشتم بیاد خودم رفتم تو و کارای ثبت ناممو انجام دادم

در عرض یه ربع با کلی جلو انداختن خودم تو صف کارامو انجام دادم و با غرور اومدم بیرون(فلفل نبین چه ریزه!!)

پسرای هم رشته ای ما همشون از این بچه خرخونا میزدن پوف!

بعدشم که رفتیم وسایلمو گذاشتیم تو اتاقم تخت پایینی رو که پریز داشت انتخاب کردم :)

با یه چمدون گنده و یه سبد صووووورتی از این جا میرفتم اونجا

ینی این روزا عمرا از یادم بره خیلی خاطره شد برام^ــــــ^

از هفته دیگه کلاسامون شروع میشه هم اتاقیامم که هر چقدر منتظر شدم نیومدن منم برگشتم شهرمون دیگه

مخصوصا که سیم کارتم یه طرفه شده بود عمرا بدون اون دووم میاوردم

یه ساعت که مامانو توی خوابگاه تنها گذاشتیم و با بابام رفتیم دنبال کارای دانشگاه کلی دوست برام پیدا کرد

اونجا بود که فهمیدم از من ناواردتر هم هست

الان داداشم داره میره مدرسه و من تا لنگ ظهر میخوابم به تلافی تمام روزای کنکور و این تابستونی که مامان جان نزاشت یه روز تخت بخوابیم^ــــــ^

دلم برای اینجا تنگ شده بود

دوست دارم بیام پارت اخر سایبری رو لو بدم ولی باز میگم بزار باشه سر فرصت دوباره شروعش میکنم وسوسه هم نمیشم پس اصرار نکنید(دروغ گفتم)

بازم میام هستم حالا حالاها

  • mitra .mo
  • سه شنبه ۴ مهر ۹۶

چرت و پرت نوشت

پیش به سوی 100 نفری شدن!!!!

وای خدایا خسته ام خسته!به اندازه یه تازه عروس برام وسایل گرفته مادر خانومی!خجالت میکشم این همه وسیله با خودم ببرم خوابگاه

داییم میگه اتفاقا اینا وسایلای ضرورین لازمت میشه

چمدون دانشگاهش هنوز خونه ی مامان بزرگمه دو تا صابون صورت براش گرفته بودن موقع رفتن که هنوز که هنوزه سالم و دست نخورده و البته تاریخ مصرف گذشته توی چمدونشه!!!!^ـ^

رفتیم با سایت دانشگاه اشنامون کرد نمره های خودشو نشون داد عجب درس خونی بوده0ــــــ0

دیروز تو بازار یه بیلبورد از بچه های برتر کانونی دیدم چند نفرشون مال مدرسه ما بودن امسال انسانیا حسابی گل کاشتن ولی تجربیا.....

بدبختی رشته ای که اوردم اینه که همه فکر میکنن دامپزشکی فقط گاو و گوسفنده:(اقا مگه همین گاو و گوسفند نیستن که صبح به صبح از محصولاتشون استفاده میکنید؟کجاش کثر شانه؟

بعدشم مگه ما حیوون با کلاس نداریم؟یوزپلنگ و فیل و ....

مردم یکم اطلاعاتشون بالا نمیره ماشالا:/

به قول یه دوستی امسال هم گذشت و ما دعوت نامه هاگوارتز رو نگرفتیم.احتمالا از لیستشون جا موندیم.هعی...

و امروز اخرین جمعه تابستونه و برای من احتمالا تا دو هفته ی اینده هم تابستون میمونه دانشگاها دیر شروع میشه مثل اینکه باید یکشنبه برای ثبت نام برم و دوباره برگردم

راستی تخت پایینی بهتره یا بالایی؟همه ی غصه ی من شده روابط اجتماعی:/با بقیه...وگرنه درس خوندن که قراراه همون خرخونی باشه

  • mitra .mo
  • جمعه ۳۱ شهریور ۹۶

سلام

من هستم

یه چند روزی دنبال کارای ثبت نام و اماده شدن برای سفر به شهر جدیدم هستم

و به همین خاطر هم نمیتونم زیاد سر بزنم به اینجا

ولی هستم:)

برای من که تا حالا زندگی مستقل رو تجربه نکردم خیلی جالب و هیجان انگیزه!!

 

 

این روزا دایی هامو خاله هام انقدر درباره ی خوابگاه و مشکلاتش گفتن که میترسم پاک و سالم برم و معتاد برگردم :))))

اگه تجربه ای درباره ی زندگی دانشجویی دارید لطف کنید و مارو هم در جریان بزارید:))

  • mitra .mo
  • چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶

تولدم مبارک!!

بچه ای بودم که تقریبا از همون ابتدای زندگی خودکفا!!به دنیا اومدم احتمالا ساعت 11 شب چند نفر دم در زایشگاه بیدار میمونن؟تقریبا هیچکس به جز نگهبان زایشگاه

هنوز چهار دست و پا میکردم که داداشم به دنیا اومد(تقریبا 1 سال و سه ماه بعد).از شانس من درست تو موقعی که مامان نیاز بودم داداشم تو بیمارستان مریض میشه و یکی دو ماه اونجا بستری میشه

منم میبرن پیش مامان بزرگم و دایی و خاله هام.مامانم وقتی برمیگرده من دارم راه میرم و حرف میزنم0ــــــ0

خلاصه منتظر مدرسه هم نمیمونم و قبل از سن مدرسه تونستم اسم و فامیلمو بنویسم.تا کلاس پنجم همیشه تو مدرسه میومدن لپمو میکشیدن زنگای تفریح و باید قوه تخیل بالایی داشته باشید که بتونید تصور کنید من چقدر از این بابت عذاب میکشیدم(این داستان هنوز هم ادامه دارد ----ــــ----)

دوران راهنمایی میگذره و وارد دبییرستان میشم.هنوزم بچه ی خرخونی میمونم و با عشق به رشته ژنتیک برای کنکور درس میخونم.اما بعد متوجه میشم این رشته جزء علوم پایه است و علوم پایه هم کلی ریاضیو فیزیک و اینا داره.بر عکس ادبیاتم که خیلی قویه، من کلا از اول ابتدایی با ریاضی مشکل داشتم مخصوصا اون مسئله هایی که میگفت:خواهر زهرا 5 سال از او بزرگتر است.زهرا اکنون 5 سال دارد.5 سال بعد خواهر زهرا چند ساله است؟(به خودت بخند بی ادب :(‌ )

خلاصه یه سال درس خوندن و سر وکله زدن با امتحانای مدرسه از یک طرف و اینکه چی دوست دارم بخونم تو دانشگاه و خود کنکور از یه طرف دیگه داغونم کرده بود.طوری که هفته اخر فقط دعا میکردم تموم بشه(و اصلا درس نخوندم شما هیچوقت از این کارا نکنید)

جوری به خودم مطمئن بودم که سر جلسه بدون استرس میرم کاملا به رتبه ای که قرار بود بیارم مطمئن بودم و به طور غیرقابل هیجان انگیزی همونی شد که فکر میکردم.بعد هم که انتخاب رشته کردم و باز هم نسبت به رشته و شهری که میاوردم مطمئن بودم و دقیقا همین هم شد.

و الان بعد گذشت سختی ها نتیجه تلاشمو میبینم(پزشک نشدم ولی دامپزشک شدم).شاید نجات جون یک حیوون به اندازه نجات جون یک انسان مهم نباشه اما مسلما به همون اندازه سخت و باارزش هست.

نمیدونم ما شهریوریای بیچاره چرا اینجوری هستیم هیچکس روز تولدمونو یادش نمیمونه.امروز هم اولین نفر خودم به خودم تبریک گفتم هعییی

اینم کیک واسه بچه های انجمن

و خلاصه اینکه هر سال روز تولدم مصادف میشد با عروسی فامیلا امسال مصادف شد با روز اعلام نتایج

خوبه دیگه همش غر میزدم چرا روز تولد من اتفاق خاصی نیفتاده حالا افتاد indecision

تولد همه ی شهریوریا مبارک

ویدا جون دوست خوبم که تولدت 4 روز گذشته تولدت مبارک!

شاتوت جون تو هم تولدت پیشاپیش مبارک!

 

راستی اخر شب خانواده با کیک از بیرون اومدن و منو غافلگیر کردن:)

فکر کنم این اتفاق اولین و اخرین اتفاق هیجان انگیزم راجع به تولدم باشه:(

 

 

 

 

 

 

 

+یه توصیه خیلی مهم به پشت کنکوریا:انقدر اولش از خودتون کار نکشید که اخرش دیگه واستون جون نمونه.یادتون باشه شما امسال به جز کنکور چند تا درس برای امتحان نهایی هم دارید که تو رتبه تون تاثیر داره.من هم سهمیه ی  نمرات سومو هم پیشو کامل گرفتم و این خیلی تو رتبه ام تاثیر داشت.در ضمن اگه تابستونو از دست دادید اصلا اشکالی نداره چون هر وقت برای کنکور شروع بکنید دیر نیست.و دیگه اینکه اصلا به امواج منفی که اطرافیان بهتون میدن توجه نکنید داستان ما و اطرافیانمون مثل داستان قورباغه ایه که تو چاه افتاده بود و برای بالا اومدن تلاش میکرد.

ارزوی موفقیت برای همه ی پشت کنکوریا از جمله دوستای خوبم و اقای پسر عمه

  • mitra .mo
  • شنبه ۲۵ شهریور ۹۶

سایبری/پارت5

 

سلام به بچه های بیانی!

پارت پنجم رو گذاشتم

کمتر از قسمتای قبله ولی ممکنه یه مدت نتونم چیزی ننویسم فعلا این قسمتو بخونید

غلط املایی هامم به بزرگی خودتون ببخشید ^ـ^

امیدوارم لذت ببرید

نظر یادتون نره

  • mitra .mo
  • شنبه ۲۵ شهریور ۹۶

فاینالی...(بالاخره)

بالاخره این نتایجم اومد

پزشک نشدیم ولی دامپزشک شدیم

نصف شبی اعلام کردن همه خواب بودن

فردا چه بشود!!!

داد مامان:بیا برو بگیر بخواااااااب نصفه شبی پای این کامپیوتر کوفتی چی کار میکنی تو که نتایجو دیدی؟

 

  • mitra .mo
  • شنبه ۲۵ شهریور ۹۶

دستنوشته


وقتی ناراحتی تصمیم نگیر 
 وقتی دیر میشه عجله نکن 
وقتی یکیو دوسش داری زود بهش نگو بذار خودش بفهمه 
 وقتی خیلی خوشحالی به کسی قول نده 
 وقتی یکی دلتو شکست سر یکی دیگه تلافی نکن 
 وقتی بغضت گرفته پیش هرکی گریه نکن شاید همون دشمنت باشه از ته دل خوشحال بشه 
وقتی با یکی قهر کردی پشت سرش حرف نزن شاید دوباره بخوای باهاش دوست بشی 
 و آخرش اینکه اگر خودت دلت پاکه,
فکر نکن همه مثل خودتن .!

  • mitra .mo
  • پنجشنبه ۲۳ شهریور ۹۶

عکس شخصیتهای داستانم

البته اینا رو بعد کلی گشتن پیدا کردم

اگه شما عکس خوب پیدا کردید اپلودش کنید و لینکشو برام بفرستید یا ایمیل کنید

  • mitra .mo
  • چهارشنبه ۲۲ شهریور ۹۶
نشانم فرشته ی پاکی ست
پیشه ام دلدادگی
نگاهم خاص
مهربانیم مرزی نیست
من یک شهریوری ام
نویسندگان