پیش به سوی 100 نفری شدن!!!!

وای خدایا خسته ام خسته!به اندازه یه تازه عروس برام وسایل گرفته مادر خانومی!خجالت میکشم این همه وسیله با خودم ببرم خوابگاه

داییم میگه اتفاقا اینا وسایلای ضرورین لازمت میشه

چمدون دانشگاهش هنوز خونه ی مامان بزرگمه دو تا صابون صورت براش گرفته بودن موقع رفتن که هنوز که هنوزه سالم و دست نخورده و البته تاریخ مصرف گذشته توی چمدونشه!!!!^ـ^

رفتیم با سایت دانشگاه اشنامون کرد نمره های خودشو نشون داد عجب درس خونی بوده0ــــــ0

دیروز تو بازار یه بیلبورد از بچه های برتر کانونی دیدم چند نفرشون مال مدرسه ما بودن امسال انسانیا حسابی گل کاشتن ولی تجربیا.....

بدبختی رشته ای که اوردم اینه که همه فکر میکنن دامپزشکی فقط گاو و گوسفنده:(اقا مگه همین گاو و گوسفند نیستن که صبح به صبح از محصولاتشون استفاده میکنید؟کجاش کثر شانه؟

بعدشم مگه ما حیوون با کلاس نداریم؟یوزپلنگ و فیل و ....

مردم یکم اطلاعاتشون بالا نمیره ماشالا:/

به قول یه دوستی امسال هم گذشت و ما دعوت نامه هاگوارتز رو نگرفتیم.احتمالا از لیستشون جا موندیم.هعی...

و امروز اخرین جمعه تابستونه و برای من احتمالا تا دو هفته ی اینده هم تابستون میمونه دانشگاها دیر شروع میشه مثل اینکه باید یکشنبه برای ثبت نام برم و دوباره برگردم

راستی تخت پایینی بهتره یا بالایی؟همه ی غصه ی من شده روابط اجتماعی:/با بقیه...وگرنه درس خوندن که قراراه همون خرخونی باشه