اینم از سوتی های بچه ها!!!!

 

سوتی دهندگان:دو نفر+خودم

ماهور:

بدترین سوتی که دادم دوسال پیش بود پسر مدیر مدرسمون اومده بود مدرسه .
از اونجایی که مدیر مدرسه با مامانم دوست بود من با مدیر خیلی رابطه خوبی داشتم و کلی شوخی میکردیم باهم .
وقتی پسر ایشون اومدن و وارد سالن ورودی شدن من خانم محمدی رو صدا کردم گفتم اوه اوه این پسررو شکل رنگین کمونه خخخخخخ چرا انقدر رنگ لباساش فرق داره
خیلی کنجکاو شد ببینه کیه وقتی متوجه پسرش شد یکم صورتش سرخ شد و از دفتر رفت بیرون و بعد چند دقیقه دوباره اومد توی دفتر گفت ماهور جان این سوییچ ماشین میشه از توی داشبورد کیف دستیمو بیاری ؟
قبل از اینکه بگم چشم گفتم این آقاهه فقیر بیچارس ؟
یکم نگاهش خشمگین شد گفت نه بابا
گفتم زورگیره
خندید گفت نه برو بیار خودت میفهمی
داشتم از دفتر میرفتم بیرون که پسر رو دیدم کنجکاو بودم رفتم جلو و پرسیدم : سلام  آقا کاری داشتید ؟
گفت :سلام با مادرم کار داشتم
گفتم مادرتون ؟؟؟
گفت بعله خانم محمدی
انگار سطل آب یخ ریخن روم
آب دهنمو غروت دادم گفتم واقعا شما پسرشی گفت بعله مشکلیه
داشتم میترکیدم از خنده
سریع رفتم سراغ خروجی و رفتم سراغ ماشین
سریع کیف رو ورداشتم و با سوییچ برم گذاشتم رو میز و سریع رفتم سر کلاس ....


نویسنده:خخخخ مردم از خنده!!!!
 
 
 
 
بانو ویرا:
 
دوران دانشجویی با دوتا از دوستام رفته بودیم یه فروشگاه بزرگ
از اینا که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش بود
کلی خرید کردیم اومدیم نزدیک صندوق که حساب کنیم
یه بسته هایی خیلی چشمک میزد رفتیم برداشتیم ببینیم چیه
آقا خیلی بسته بندی شیک و خوشگل و عکس های قشنگ
مام هی بر میداشتیم میزاشتیم سرجاش که یه طعم خوب رو پیدا کنیم
هی میگفتیم این خوشمزه تره اون خوشمزه تره:))
بعد یه لحظه دیدم دوستم گفت بچه ها خاک تو سرتون نیگا چی نوشته روش
بععععله دیدیم نوشته ک.ا.ن.د.و.م
یه نگاه به دور و برمون کردیم و پخش شدیم کف فروشگاه
تو همی حین یه آقایی هم دیدمون هیچی دیگه آبرومون رفت...
البته اون موقع استفاده از اینترنت و فضای مجازی محدود بود حق داشتیم خخخخخ:))
 
نویسنده:(پوقی زیر خنده زدن)
خدایا!
وحشتنااااک بود 
 بچه هست تو انجمن!