امروز میخوام یه کتاب جدید معرفی کنم که فکر میکنم تقریبا همه ی اهالی کتاب یه دور خونده باشن.

کتاب شازده کوچولو اثر معروف انتوان دوسنت اگزوپری

داستان درباره ی موجودی ست که از سیاره ای دیگر به زمین امده و خلبانی که هواپیمایش دچار نقص فنی شده با اون ملاقات میکنه.موجود خودشو شازده کوچولو معرفی میکنه و بقیه ی حوادث داستان خاطراتی هستن که شازده کوچولو تعریف میکنه و ....

ادامه مقاله+نقد داستان و بیوگرافی اگزوپری در ادامه مطلب

 

بیوگرافی انتوان دوسنت اگزوپری:

سنت اگزوپری، نویسنده‌ای شاعر و مخترعی بااستعداد و مردی متفکر است. در آثار او که همه حاکی از تجربه‌های شخصی است، تخیلهای نویسنده‌ای انسان‌دوست دیده می‌شود که در دنیای وجدان و اخلاق به سر می‌برد و فلسفه‌اش را از عالم عینی و واقعی بیرون می‌کشد. شخصیت پرجاذبه سنت اگزوپری که نمونه واقعی بلندی طبع و شهامت اخلاقی بود، پس از مرگش ارزش افسانه‌ای یافت و آثارش در شمار پرخواننده‌ترین آثار قرار گرفت.

انتوان دوسنت اگزوپری در 29 ژوئن سال 1900 در شهر لیون زاده شد.تحصیلات عادی را در همان جا گذراند و بعد از گرفتن دیپلم به ارتش نیروهای هوایی فرانسه در امد. در سال 1923بعد از پایان خدمت نظام به پاریس برگشت و در همین زمان بود که نویسندگی را اغاز کرد.

در ۱۹۴۳ شاهکار سنت‌اگزوپری به نام شازده کوچولو Le Petit Prince انتشار یافت که حوادث شگفت‌انگیز آن با نکته‌های دقیق و عمیق روانی همراه است. شازده کوچولو یکی از مهم‌ترین آثار سنت اگزوپری به شمار می‌رود که در قرن اخیر سوّمین کتاب پرخواننده جهان است. این اثر از حادثه‌ای واقعی مایه گرفته که در دل شن‌های صحرای موریتانی برای سنت اگزوپری روی داده‌است.


خرابی دستگاه هواپیما، خلبان را به فرود اجباری در دل آفریقا وامی‌دارد و از میان هزاران ساکن منطقه پسربچه‌ای با رفتار عجیب و غیرعادی خود جلب توجه می‌کند؛ پسربچه‌ای که اصلاً به مردم اطراف خود شباهت ندارد و پرسش‌هایی را مطرح می‌کند که خود موضوع داستان قرار می‌گیرد. شازده کوچولو از کتاب‌های کم‌نظیر برای کودکان و شاهکاری جاویدان است که در آن تصویرهای ذهنی با عمق فلسفی آمیخته‌است. او این کتاب را در سال ۱۹۴۰ در نیویورک نوشته‌است. در این اثر خیال‌انگیز و زیبا فلسفه دوست داشتن و عواطف انسانی در خلال سطرها به ساده‌ترین و در عین حال ژرف‌ترین شکل تجزیه و تحلیل شده و نویسنده در سرتاسر کتاب کسانی را که با غوطه ور شدن و دل بستن به مادّیات و پایبندی به تعصّب‌ها و خودخواهی‌ها و اندیشه‌های خُرافی بیجا از راستی و پاکی و خوی انسانی به دور افتاده‌اند، زیر نام آدم بزرگ‌ها به باد تمسخر گرفته‌است.

از اثار او میتوان به:


هوانورد (۱۹۲۶)
پیک جنوب (۱۹۲۹)
پرواز شبانه (۱۹۳۱)
زمین انسانها (۱۹۳۹)
خلبان جنگ (۱۹۴۲)
نامه به یک گروگان (۱۹۴۳)
شازده کوچولو (۱۹۴۳)
قلعه (۱۹۴۸) (پس از مرگ وی منتشر شد)
نامه‌های جوانی (۱۹۵۳) (پس از مرگ وی منتشر شد)
دفترچه‌ها (۱۹۵۳) (پس از مرگ وی منتشر شد)
نامه‌ها به مادر (۱۹۵۵) (پس از مرگ وی منتشر شد)
نوشته‌های جنگ (۱۹۸۲) (پس از مرگ وی منتشر شد)
مانون رقاص (۲۰۰۷) (پس از مرگ وی منتشر شد)

اشاره کرد.

دوسنت اگزوپری  سرانجام در 31 ژوئیه سال1944 برای پرواز برفراز فرانسه از «جزیره کرس» در دریای مدیترانه با یک فروند هواپیما غیر مسلح به پرواز درآمد، و پس از آن دیگر هیچگاه دیده نشد سال ها بعد از مرگ او و پس از پیدا کردن لاشه ی هواپیما مشخص شد بر خلاف ادعاهای پیشین هواپیمای او مورد هدف المانها واقع نشده بلکه تنها دچار نقص فنی شده.

 

 

بخشی از نقد ادبی شازده کوجولو به قلم و ترجمه مرحوم احمد شاملو:

 

اثر جاودان« شازده کوچولو» که تا کنون به بیش از صد زبان و در بعضی زبان ها چندین بار ترجمه شده بر طبق یک نظر سنجی که در سال 1999 در فرانسه به عمل آمده و در روزنامه پاریزین به چاپ رسیده محبوب ترین کتاب مردم در قرن بیستم بوده و از این رو کتاب قرن نام گرفته، در واقع اگر آثار ادبی را از نظر مضمون و محتوا بتوان به چهار دسته ادبیات غنایی، حماسی ،تعلیمی و عرفانی تقسیم کرد می توان گفت این اثر زیبا و جذاب در گروه ادبیات تعلیمی و عرفانی که البته در بعضی قسمت ها رنگ بویی فلسفی به خود می گیرد قرار دارد آنچه که این کتاب ارزشمند را بیش از پیش جذاب و حیرت انگیز می سازد بیان روان ساده آن است که مضامین و مفاهیم بسیار بلند را در پس خود جای داده شیوه ای که« اگزوپری» در تبیین پیام خود به کار می برد ،روش تربیت و تعلیم از راه غیر مستقیم است که از دید گاه روانشناسان برترین روش برای تأثیر و دریافت نتیجه مطلوب از مخاطب می باشد چنانچه در ادبیات پر افتخار این مرزوبوم نیز از ترجمه کلیله و دمنه نصرالله منشی و گلستان سعدی و مثنوی معنوی مولانا در این زمینه می توان یاد کرد همانطور که از نظر ادب دوستان ارجمند گذشت حتما متوجه شده اند که شازده کوچولو نماد و سمبل یک سالک حقیقت جوست و برای دریافت حقیقت آنچه به دنبالش است از هفت مرحله عبور می کند که البته عدد هفت و هفت مرحله و هفت خان و هفت شهر در ادبیات حماسی و عرفانی کشور خودمان نیز ید طولانی دارند اما مسئله ای که مباحث این داستان به ظاهر ساده را در خور توجه می کند بیان این هفت مرحله از دیدگاه یک نویسنده اروپایی آن هم زبان به زبان و روشی ساده رسا و در حد کودکان ونوجوانان است کاری که متأسفانه در ادبیات خودمان کمتر بدان پرداخته شده و شاید به جرات بتوان گفت که ادبیات عرفانی ما بیشتر تحت تسخیر بزرگ تر ها بوده تا کوچکتر ها، که البته کوچک تر ها هم می توانند استفاده کنند به شرط آن که صبر کنند تا بزرگ تر شوند!

شازده کوچولو برای رسیدن به آنچه در پی اش می گردد از هفت سیاره عبور می کند که ساکنان هر سیاره نماد و تمثیلی از یک تیپ و گروه از انسانهایی هستند که در سراسر هستی پراکنده اند ساکن سیاره اول نماد شاهان است که تمام عرصه آفرینش را تحت رکاب و سلطه خود می دانند و می خواهند سیاره دوم نماد انسانهای مغرور و خود پسند است که توقع دارند تمامی کائنات در برابر شان سجده کنند سیاره سوم نماد آدمهای بد کردار و بی هدف است آنانی که جز به لحظه و آنی خوش بودن به چیزی دیگر نمی اندیشند و ساکن سیاره چهارم :نماد تاجر مسلکانی که آنچه بر ایشان مهم است عدد و رقم و شماره است و دیگر هیچ، آنهایی که زندگی می کنند تا کار بکنند نه اینکه کار کنند تا زندگی بکنند و سیاره پنجم نماد انسانهایی است که همیشه فدا شده اند تا دیگران بمانند. سیاره ششم: نماد به اصلاح دانشمند است آنهایی که محبت عشق وخوبی حتی به اندازه ی کوچک آن برایشان بی اهمیت است آنها فقط باید ثبت کنند ولی زیبایی از دید گاهشان قابل ثبت نیست چون پایدار نمی ماند !سیاره ی هفتم زمین است و این آخرین مرحله ی مسیر کشف حقیقت شازده کوچولو است زمینی که علاوه بر جا دادن انواع این شش شخصیت نمادین نامبرده در خویش گاه در گوشه هایی ازآن هم کسانی را پیدا می کنید که قلبی چون ستاره روشن وتابناک دارند نکته ی قابل توجه این است که حتی در گفت وگوهایی که میان شازده کوچولو و شخصیت های نمادین داستان رد وبدل می شود رد پای عرفان شرقی موج می زند مثلا آنجایی که شازده کوچولوآدرس آدم ها را از گلی که در صحرا به آن برمی خورد می پرسد. در واقع مثل ماهی که وقتی از دریا بیرون می پرد و دوباره باز می گردد اگر بخواهند که دنیا را تعریف کند حتما چیزی خواهد گفت که نشان دهد دنیا از دید گاه او همان اطراف دریاست چون بیشتر از این حد نتوانسته ببیند وقتی به این قسمت از داستان بر می خوریم این بیت زیبای عارف عاشق عرصه ی ادبیات عرفانی در ذهن زنده می شود :

 

هر کسی از ظن خود شد یار من / ازدرون من نجست اسرار من

یا زمانی که جز انعکاس صدایش در کوه چیز دیگری نمی شنود به یاد بیت دیگری از مولانا می افتیم :

این جهان کوه است وفعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا

یا دوباره وقتی با خود می گوید: زمین چه سیاره ی عجیبی است آنچه در آن می شنوند تکرار می کنند به یاد پیام روشن سهراب در آن شعر می افتیم که می گوید:چشم ها را باید شست ،جور دیگر باید دید ...یعنی درک و کشف زیبایی ها و آفریده ها با دیدن جدید وتازه نه با پیش زمینه قبلی ودریافتی دیکته شده.یا آنجایی که وقتی شازده کوچولو وارد باغ پر از گل شد و فهمید که چه اشتباهی می کرده که بر این تصور بوده گل سیاره خودش تنها ترین گل دنیاست .

،داستان«هدیه بردن سبوی آب باران از بادیه به سوی بغداد برای امیرالمومنین توسط آن اعرابی که ذکر آن در دفتراول مثنوی آمده به ذهن متبادر می شود». 
و اما در نهایت داستان دلیل راه او مسئله ی مهمی برایش فاش می کند که فقر توجه به این موارد اساسی ومهم و جای خالی آن در جوامع امروزی مایه ی هلاک،دوری و برخورد ماشینی انسان های با یکد یگر شده :

 

  1. 1- نبود پیوند و هم بستگی
  2. 2-فقدان محبت
  3. 3-بی تفاوتی وفقدان حس مسئولیت در برابر هم نوعان
  4. 4-سطحی نگری ودوری از حقایق اجزای هستی به دلیل به کار نگرفتن چشم های دل.

بله شازده کوچولو در پایان فهمید که باید به جایی باز گردد که از آن آمده او در واقع در انتها به جایی رسید که در ابتدا متعلق به آن بود درست مثل آن سیمرغ منطق الطیر عطار که در انتها فهمیدند سیمرغ و هادی شان چیزی جدا از درون خودشان نبود:

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش

حال بر ماست که با دیدی عالمانه وکاوشگر این ادبیات غنی وسرشار از حکمت وعرفان را با زبانی شایسته و جذاب اما ساده باز سازی یا حداقل بیان کرده تا کودکان و نوجوان این مرز و بوم نیز هر چه بیشتر نسبت به سیاره های فرهنگی و هنری کشور خویش آگاه شده وبه ایران و فرهنگ ایرانی هر چه بیشتر افتخار و عمل نمایند وآن را دلیل وراهنمای هفت خان زندگی خود سازند.

 

 

منبع:دانشنامه ازاد الکترونیکی ویکی پدیا