امروز میخوام یک کتاب زیبا رو که خودمم خوندم بهتون معرفی کنم
کتاب چشمهایش اثر معروف نویسنده محبوبمون اقای بزرگ علوی
داستان در زمان حکومت رضا شاه اتفاق افتاده و درباره ی یک اثر مرموز از یه نقاش معروف و تبعیدیه که سال ها بعد از مرگ نقاش در معرض نمایش گذاشته شده.
یک جفت چشم عجیب و رازالود از زنی که صورتی محو و نامشخص داره.
این نقاشی ذهن بیننده ها رو درگیر خودش میکنه و همه رو به این فکر فرو میبره:که این زن کیه؟و چه رابطه ای با نقاش داره؟ایا معشوقه اش بوده؟یا...
 
تلاشها برای پیدا کردن صاحب اون چشمها بی اثر میمونه.سال ها بعد یک ناظم مدرسه تصمیم میگیره تا اون زنو پیدا کنه و راز اون چشمهای عجیبو کشف کنه و این کارو هم میکنه اما....
قلم نویسنده مثل همیشه گیرا و جذابه و به خواننده این امکان رو میده تا همپای شخصیت های داستان دنبال اتفاقات و حوادث بیفتن و تا اخر داستان از خوندنش خسته نمیشن
خوندن این داستانو به همه ی علاقه مندان کتاب توصیه میکنم.میتونید خلاصه ای از زندگینامه ی بزرگ علوی رو در ادامه مطلب بخونید
پ.ن:به نظرم نقاش داستان به طرز عجیبی از شخصیت نقاش معروف جناب کمال الملک الهام گرفته شده


بزرگ علوی در ۱۳ بهمن ماه ۱۲۸۲ (سوم فوریه ۱۹۰۴) در تهران متولد شد
 او را همراه صادق هدایت و صادق چوبک، پدران داستان‌نویسی نوین ایرانی می‌دانند
بزرگ علوی به همراه برادرش مرتضی علوی در سال ۱۹۲۰ (۱۲۹۹–۱۲۹۸ شمسی) جهت تحصیل روانه آلمان شد و دوران دبیرستان را در شهرهای مختلف از جمله شهری که امروزه در لهستان قرار گرفته گذراند. او در دوران اقامت در آلمان چند اثر ادبی آلمانی را به فارسی برگرداند. در سال ۱۹۲۷ (۱۳۰۵ و ۱۳۰۶ شمسی) پدر وی با یک شکست بزرگ تجاری تاب نیاورده و خودکشی کرد. یک سال پس از این اتفاق علوی از دانشگاه مونیخ فارغ‌التحصیل شد و به ایران بازگشت.
از اثارداستانی او میتوان به چشمهایش ،چمدان، ورق پاره های زندان، سالاریها،میرزا،موریانه،گیله مرد و روایت اشاره کرد
بزرگ علوی به سبک واقع‌گرایی اجتماعی می‌پرداخت و در داستان‌هایش به نابسامانی‌های اجتماعی روی می‌آورد
علوی پس از پیروزی انقلاب ۵۷، برای مدت کوتاهی به ایران بازگشت، لیکن دوباره ایران را به مقصد آلمان شرقی ترک نمود. علوی به علت سکته قلبی در بیمارستان فریدریش هاین برلین بستری شد و سرانجام در روز یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۷۵ برابر با ۹ فوریه ۱۹۹۷ درگذشت.


هر کسی در زندگانی‌اش فقط یک بار می‌تواند ستاره  دنباله‌دار را ببیند … یک بار، فقط یک بار این در زندگی اشخاص روی می‌دهد. خوشبختی هم مثلِ ستاره دنباله‌دار فقط یک بار در زندگی مردم پیدا می‌شود. بعضی‌ها، از این یک بار هم برخوردار نشده‌اند.
از مجموعه «ورق‌پاره‌های زندان».