سراغاز

 

خدایا!

 

ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب، بسیار است.

 

تو اگر مدارا نکنی، ما را خدای دیگری کجاست؟!

 
  • mitra .mo
  • چهارشنبه ۴ مرداد ۹۶

این چند روز بر من چه گذشت؟؟؟؟

لنگ ظهر حرکت کردیم و نصف شب رسیدیدم دانشگاه عظمتش کلی ذوق مرگم کرد

شب رفتیم با مامانم تو اتاقم تو خوابگاه خوابیدیم کلا یه فرش بود یه جاکفشی یه یخچال و یه کمد با شیش تا تخت

ینی شیش تا هم اتاقی جورواجور 0ـــــ0

فرداش رفتیم برای ثبت نام بابامو نزاشتم بیاد خودم رفتم تو و کارای ثبت ناممو انجام دادم

در عرض یه ربع با کلی جلو انداختن خودم تو صف کارامو انجام دادم و با غرور اومدم بیرون(فلفل نبین چه ریزه!!)

پسرای هم رشته ای ما همشون از این بچه خرخونا میزدن پوف!

بعدشم که رفتیم وسایلمو گذاشتیم تو اتاقم تخت پایینی رو که پریز داشت انتخاب کردم :)

با یه چمدون گنده و یه سبد صووووورتی از این جا میرفتم اونجا

ینی این روزا عمرا از یادم بره خیلی خاطره شد برام^ــــــ^

از هفته دیگه کلاسامون شروع میشه هم اتاقیامم که هر چقدر منتظر شدم نیومدن منم برگشتم شهرمون دیگه

مخصوصا که سیم کارتم یه طرفه شده بود عمرا بدون اون دووم میاوردم

یه ساعت که مامانو توی خوابگاه تنها گذاشتیم و با بابام رفتیم دنبال کارای دانشگاه کلی دوست برام پیدا کرد

اونجا بود که فهمیدم از من ناواردتر هم هست

الان داداشم داره میره مدرسه و من تا لنگ ظهر میخوابم به تلافی تمام روزای کنکور و این تابستونی که مامان جان نزاشت یه روز تخت بخوابیم^ــــــ^

دلم برای اینجا تنگ شده بود

دوست دارم بیام پارت اخر سایبری رو لو بدم ولی باز میگم بزار باشه سر فرصت دوباره شروعش میکنم وسوسه هم نمیشم پس اصرار نکنید(دروغ گفتم)

بازم میام هستم حالا حالاها

  • mitra .mo
  • سه شنبه ۴ مهر ۹۶

چرت و پرت نوشت

پیش به سوی 100 نفری شدن!!!!

وای خدایا خسته ام خسته!به اندازه یه تازه عروس برام وسایل گرفته مادر خانومی!خجالت میکشم این همه وسیله با خودم ببرم خوابگاه

داییم میگه اتفاقا اینا وسایلای ضرورین لازمت میشه

چمدون دانشگاهش هنوز خونه ی مامان بزرگمه دو تا صابون صورت براش گرفته بودن موقع رفتن که هنوز که هنوزه سالم و دست نخورده و البته تاریخ مصرف گذشته توی چمدونشه!!!!^ـ^

رفتیم با سایت دانشگاه اشنامون کرد نمره های خودشو نشون داد عجب درس خونی بوده0ــــــ0

دیروز تو بازار یه بیلبورد از بچه های برتر کانونی دیدم چند نفرشون مال مدرسه ما بودن امسال انسانیا حسابی گل کاشتن ولی تجربیا.....

بدبختی رشته ای که اوردم اینه که همه فکر میکنن دامپزشکی فقط گاو و گوسفنده:(اقا مگه همین گاو و گوسفند نیستن که صبح به صبح از محصولاتشون استفاده میکنید؟کجاش کثر شانه؟

بعدشم مگه ما حیوون با کلاس نداریم؟یوزپلنگ و فیل و ....

مردم یکم اطلاعاتشون بالا نمیره ماشالا:/

به قول یه دوستی امسال هم گذشت و ما دعوت نامه هاگوارتز رو نگرفتیم.احتمالا از لیستشون جا موندیم.هعی...

و امروز اخرین جمعه تابستونه و برای من احتمالا تا دو هفته ی اینده هم تابستون میمونه دانشگاها دیر شروع میشه مثل اینکه باید یکشنبه برای ثبت نام برم و دوباره برگردم

راستی تخت پایینی بهتره یا بالایی؟همه ی غصه ی من شده روابط اجتماعی:/با بقیه...وگرنه درس خوندن که قراراه همون خرخونی باشه

  • mitra .mo
  • جمعه ۳۱ شهریور ۹۶

سلام

من هستم

یه چند روزی دنبال کارای ثبت نام و اماده شدن برای سفر به شهر جدیدم هستم

و به همین خاطر هم نمیتونم زیاد سر بزنم به اینجا

ولی هستم:)

برای من که تا حالا زندگی مستقل رو تجربه نکردم خیلی جالب و هیجان انگیزه!!

 

 

این روزا دایی هامو خاله هام انقدر درباره ی خوابگاه و مشکلاتش گفتن که میترسم پاک و سالم برم و معتاد برگردم :))))

اگه تجربه ای درباره ی زندگی دانشجویی دارید لطف کنید و مارو هم در جریان بزارید:))

  • mitra .mo
  • چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶

تولدم مبارک!!

بچه ای بودم که تقریبا از همون ابتدای زندگی خودکفا!!به دنیا اومدم احتمالا ساعت 11 شب چند نفر دم در زایشگاه بیدار میمونن؟تقریبا هیچکس به جز نگهبان زایشگاه

هنوز چهار دست و پا میکردم که داداشم به دنیا اومد(تقریبا 1 سال و سه ماه بعد).از شانس من درست تو موقعی که مامان نیاز بودم داداشم تو بیمارستان مریض میشه و یکی دو ماه اونجا بستری میشه

منم میبرن پیش مامان بزرگم و دایی و خاله هام.مامانم وقتی برمیگرده من دارم راه میرم و حرف میزنم0ــــــ0

خلاصه منتظر مدرسه هم نمیمونم و قبل از سن مدرسه تونستم اسم و فامیلمو بنویسم.تا کلاس پنجم همیشه تو مدرسه میومدن لپمو میکشیدن زنگای تفریح و باید قوه تخیل بالایی داشته باشید که بتونید تصور کنید من چقدر از این بابت عذاب میکشیدم(این داستان هنوز هم ادامه دارد ----ــــ----)

دوران راهنمایی میگذره و وارد دبییرستان میشم.هنوزم بچه ی خرخونی میمونم و با عشق به رشته ژنتیک برای کنکور درس میخونم.اما بعد متوجه میشم این رشته جزء علوم پایه است و علوم پایه هم کلی ریاضیو فیزیک و اینا داره.بر عکس ادبیاتم که خیلی قویه، من کلا از اول ابتدایی با ریاضی مشکل داشتم مخصوصا اون مسئله هایی که میگفت:خواهر زهرا 5 سال از او بزرگتر است.زهرا اکنون 5 سال دارد.5 سال بعد خواهر زهرا چند ساله است؟(به خودت بخند بی ادب :(‌ )

خلاصه یه سال درس خوندن و سر وکله زدن با امتحانای مدرسه از یک طرف و اینکه چی دوست دارم بخونم تو دانشگاه و خود کنکور از یه طرف دیگه داغونم کرده بود.طوری که هفته اخر فقط دعا میکردم تموم بشه(و اصلا درس نخوندم شما هیچوقت از این کارا نکنید)

جوری به خودم مطمئن بودم که سر جلسه بدون استرس میرم کاملا به رتبه ای که قرار بود بیارم مطمئن بودم و به طور غیرقابل هیجان انگیزی همونی شد که فکر میکردم.بعد هم که انتخاب رشته کردم و باز هم نسبت به رشته و شهری که میاوردم مطمئن بودم و دقیقا همین هم شد.

و الان بعد گذشت سختی ها نتیجه تلاشمو میبینم(پزشک نشدم ولی دامپزشک شدم).شاید نجات جون یک حیوون به اندازه نجات جون یک انسان مهم نباشه اما مسلما به همون اندازه سخت و باارزش هست.

نمیدونم ما شهریوریای بیچاره چرا اینجوری هستیم هیچکس روز تولدمونو یادش نمیمونه.امروز هم اولین نفر خودم به خودم تبریک گفتم هعییی

اینم کیک واسه بچه های انجمن

و خلاصه اینکه هر سال روز تولدم مصادف میشد با عروسی فامیلا امسال مصادف شد با روز اعلام نتایج

خوبه دیگه همش غر میزدم چرا روز تولد من اتفاق خاصی نیفتاده حالا افتاد indecision

تولد همه ی شهریوریا مبارک

ویدا جون دوست خوبم که تولدت 4 روز گذشته تولدت مبارک!

شاتوت جون تو هم تولدت پیشاپیش مبارک!

 

راستی اخر شب خانواده با کیک از بیرون اومدن و منو غافلگیر کردن:)

فکر کنم این اتفاق اولین و اخرین اتفاق هیجان انگیزم راجع به تولدم باشه:(

 

 

 

 

 

 

 

+یه توصیه خیلی مهم به پشت کنکوریا:انقدر اولش از خودتون کار نکشید که اخرش دیگه واستون جون نمونه.یادتون باشه شما امسال به جز کنکور چند تا درس برای امتحان نهایی هم دارید که تو رتبه تون تاثیر داره.من هم سهمیه ی  نمرات سومو هم پیشو کامل گرفتم و این خیلی تو رتبه ام تاثیر داشت.در ضمن اگه تابستونو از دست دادید اصلا اشکالی نداره چون هر وقت برای کنکور شروع بکنید دیر نیست.و دیگه اینکه اصلا به امواج منفی که اطرافیان بهتون میدن توجه نکنید داستان ما و اطرافیانمون مثل داستان قورباغه ایه که تو چاه افتاده بود و برای بالا اومدن تلاش میکرد.

ارزوی موفقیت برای همه ی پشت کنکوریا از جمله دوستای خوبم و اقای پسر عمه

  • mitra .mo
  • شنبه ۲۵ شهریور ۹۶

سایبری/پارت5

 

سلام به بچه های بیانی!

پارت پنجم رو گذاشتم

کمتر از قسمتای قبله ولی ممکنه یه مدت نتونم چیزی ننویسم فعلا این قسمتو بخونید

غلط املایی هامم به بزرگی خودتون ببخشید ^ـ^

امیدوارم لذت ببرید

نظر یادتون نره

  • mitra .mo
  • شنبه ۲۵ شهریور ۹۶

فاینالی...(بالاخره)

بالاخره این نتایجم اومد

پزشک نشدیم ولی دامپزشک شدیم

نصف شبی اعلام کردن همه خواب بودن

فردا چه بشود!!!

داد مامان:بیا برو بگیر بخواااااااب نصفه شبی پای این کامپیوتر کوفتی چی کار میکنی تو که نتایجو دیدی؟

 

  • mitra .mo
  • شنبه ۲۵ شهریور ۹۶

دستنوشته


وقتی ناراحتی تصمیم نگیر 
 وقتی دیر میشه عجله نکن 
وقتی یکیو دوسش داری زود بهش نگو بذار خودش بفهمه 
 وقتی خیلی خوشحالی به کسی قول نده 
 وقتی یکی دلتو شکست سر یکی دیگه تلافی نکن 
 وقتی بغضت گرفته پیش هرکی گریه نکن شاید همون دشمنت باشه از ته دل خوشحال بشه 
وقتی با یکی قهر کردی پشت سرش حرف نزن شاید دوباره بخوای باهاش دوست بشی 
 و آخرش اینکه اگر خودت دلت پاکه,
فکر نکن همه مثل خودتن .!

  • mitra .mo
  • پنجشنبه ۲۳ شهریور ۹۶

عکس شخصیتهای داستانم

البته اینا رو بعد کلی گشتن پیدا کردم

اگه شما عکس خوب پیدا کردید اپلودش کنید و لینکشو برام بفرستید یا ایمیل کنید

  • mitra .mo
  • چهارشنبه ۲۲ شهریور ۹۶

بی عنوان

انسان فقط روزی متولد نمیشود که از شکم مادر بیرون می آید ،بلکه زندگی وادارش میکند چندین مرتبه دیگر از شکم خود بیرون بیاید و متولد شود.


📙عشق سالهای وبا
📝گابریل گارسیا مارکز

  • mitra .mo
  • چهارشنبه ۲۲ شهریور ۹۶

زنده باد پرفسور سمیعی!!

 متنی زیبا از پرفسور سمیعی:

برای کسی که میفهمد،  
هیچ توضیحی لازم نیست
 و
برای کسی که نمیفهمد
 هر توضیحی اضافه است

آنانکه میفهمند،  عذاب میکِشند
 و
آنانکه نمیفهمند، عذاب می دهند

مهم نیست که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه که چه "درکی" دارید

مغزِ کوچک و دهانِ بزرگ
میلِ ترکیبیِ بالایی دارند

کلماتی که از دهانِ شمابیرون می آید
ویترینِ فروشگاهِ شعورِ شماست

پس وای بر جمعی که لب را
بی تامل وا کنند
چرا که کم داشتن و زیاد گفتن
مثلِ نداشتن و زیادخرج کردن است!

پس نگذارید زبانِ شما

از افکارتان جلو بزند!!!

  • mitra .mo
  • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶
نشانم فرشته ی پاکی ست
پیشه ام دلدادگی
نگاهم خاص
مهربانیم مرزی نیست
من یک شهریوری ام
نویسندگان